… که گر حدیث کنم، قصه ای دراز آید

  • منتخب
  • ۲۰ام مهر ۱۳۹۷
  • 0 دیدگاه
حدود یک ماهی می شد که این سلسله کامنتها! در پنل وبلاگم بود. امشب بالاخره خوندمشون. قصد تعلل نداشتم، چرا که میدونستم برای نوشتنشون وقت بسیار زیادی صرف شده و از همه مهمتر روایت این داستان طولانی حاصل اعتماد شمایی که نمیشناسمت به من بوده. این تعلل رو بگذارید به پای مسئله ای که چند هفته ای ست (احتمالا به دلیل کهولت سن!) گریبان جسمم رو گرفته و خواندن و تایپ کردن رو برام بسیار دشوار کرده. 
داستان، تلخ و قابل تامل بود و قلبا حس همدردی من رو برانگیخت. بعدها در شرایطی بهتر، پست کاملی راجع به ماجرای روایت شده از جانب شما و نگاه شخص خودم به این داستان خواهم نوشت. علی الحساب شاید اونچه راجع به این قضیه، کوتاه و مختصر به ذهنم خطور میکنه، جمله ای نقل شده از صادق هدایت هست:

((به هرچه در این جهان پناه بیاوری، در امان خواهی ماند، اما کافیست انسان بفهمد بی پناهی!))
مطالب مشابه
ارسال دیدگاه جدید
شما میتوانید نظر و پیشنهاد خود راجب سایت و مطلب را برای ما ارسال کنید.

دیدگاهی ارسال نشده است!